شماره : 826
۲۶ / ۱ / ۱۴۰۰ - ۱۸:۳۷

کناره گیری خمینی جوان ؛ چرخش به سوی خاتمی

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ سید حسن خمینی، نوه امام راحل، بنیانگذار جمهوری اسلامی را بدون تردید باید یکی از چهره هایی دانست که جدای از انتسابش به رهبر کبیر انقلاب، به دلیل رویکردهای سیاسی اش طی سال های اخیر، همواره و بیش از دیگر برادرانش، در مرکز توجهات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ سید حسن خمینی، نوه امام راحل، بنیانگذار جمهوری اسلامی را بدون تردید باید یکی از چهره هایی دانست که جدای از انتسابش به رهبر کبیر انقلاب، به دلیل رویکردهای سیاسی اش طی سال های اخیر، همواره و بیش از دیگر برادرانش، در مرکز توجهات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی سال های اخیر قرار داشته و کنشگری های گاه و بیگاه وی در مقاطع و بزنگاه های سیاسی اجتماعی کشور، واکنش های موافق و مخالف را برانگیخته است.
نوه امام راحل، به ویژه بعد از کاندیداتوری پر سر و صدای خود در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال ۹۴ و البته حواشی مربوط به ردصلاحیتش در این انتخابات به دلیل عدم شرکت در آزمون اجتهاد، بیش از همیشه و فراتر از دیگر مسوولیت های فرهنگی و مذهبی اش به عنوان تولیت حرم مطهر امام (ره) و موسسه تنظیم و نشر آثار آن حضرت، در کانون توجهات و اظهارنظرهای سیاسی قرار گرفت و از آن مقطع به بعد نیز، کمابیش به واسطه رویکردها، کنش ها، اظهارنظرها و دیدگاه هایش، مطرح شد تا عملا، وارد فاز جدی و جدیدی از کنشگری سیاسی اش شود.
این در حالی است که اگرچه بسیاری از تحلیلگران سیاسی کشور، کاندیداتوری نوه امام خمینی (ره) در انتخابات مجلس خبرگان رهبری را بارزترین و روشن ترین مولفه سیاست ورزی سید حسن خمینی می دانند، با این حال، با کمی برگشت به سال های قبل تر و تقریبا دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸، نشانه های روشن و قدیمی تری از سیاست ورزی و موضع گیری های سیاسی این روحانی جوان، اما باتجربه سیاسی را می توان یافت.
زاویه ها و موضع گیری های چراغ خاموش سید حسن خمینی در مقابل محمود احمدی نژاد، رییس جمهور وقت و عدم شرکت در مراسم تنفیذ حکم وی و در ادامه، عدم استقبال حسن خمینی از احمدی نژاد در مراسم هفته دولت در جماران، از بارزترین موضع گیری های سیاست مدارانه نوه امام بعد از انتخابات سال ۸۸ بود، هرچند این زوایه ها، سال ها بعد و پس از اهدای هدایای دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد توسط رییس دولت عدالت محور به موزه تولیت آستان امام خمینی (ره) و متقابلا، حضور حسن خمینی در منزل احمدی نژاد برای تسلیت درگذشت مادر رییس جمهور سابق، به نوعی از بین رفت و روابط سرد قبلی این دو چهره سیاسی کشور، به سمت عادی شدن حرکت کرد، تا جنگ سرد میان این دو فروکش کند.
همچنین، لغو مراسم شب های قدر در حسینیه جماران به خاطر افزایش فشارهای سیاسی به سید محمد خاتمی، از دیگر موضع گیری ها و اقدامات سیاسی نوه امام راحل در سال های گذشته بود که هر یک به نوعی به محلی برای اظهارنظر و حتی تحلیل ها و قضاوت های سیاسی طیف های مختلف تبدیل گردید تا نمایی روشن تر از سیاست ورزی و دیدگاه های سیاسی حسن خمینی به تصویر کشیده شود.
تمامی این اتفاقات و موضع گیری های سیاست مدارانه سید حسن خمینی که هر یک به تنهایی حاوی پالس ها و پیام های خاص به فضای سیاسی کشور در آن دوران بود، البته واکنش های مختلفی را نیز به دنبال داشت، این واکنش ها که عمدتا نیز مخالف و رادیکال تر از هر موضع گیری دیگر بود، همچون زخمی کهنه و در مراسم بیست و یکمین سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) در سال ۸۹ و به هنگام سخنرانی سید حسن خمینی سر باز کرد و مخالفان وی، با شعارهای تند، به او حمله کردند تا در نهایت این سخنرانی ناتمام بماند.

با تمام این احوال و فارغ از چنین نشانه های سیاست ورزی که هر کدام می تواند به عنوان خط سیری برای تحلیل رفتارهای سیاسی نوه امام خمینی (ره) مورد توجه قرار گیرد، انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰، از ماه ها قبل، در حال تبدیل شدن به بستری دیگرگون برای کشیده شدن نام حسن خمینی به میدان سیاست ورزی در حساس ترین دوره رقابت های انتخابات ریاست جمهوری کشور بود.
اگرچه خود سید حسن خمینی پیش تر از رد تلویحی کاندیداتوری احتمالی اش در انتخابات ۱۴۰۰ خبر داده است؛ با این حال موضع گیری و اظهارنظرهای آشکارتر برخی چهره ها و فعالان احزاب و جریان های سیاسی کشور در روزهای گذشته، از تمایل و تلاش برخی طیف ها برای تحقق کاندیداتوری حسن خمینی و حمایت از وی در انتخابات خردادماه امسال حکایت داشت.
شامگاه دوشنبه‌ ۱۶ فروردین حجت‌الاسلام والمسلمین سیدیاسر خمینی در گفت‌وگو با سایت جماران -نزدیک به بیت امام – در پاسخ به سوالی درخصوص احتمال کاندیداتوری سیدحسن خمینی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰، گفته «در هفته‌ها و بلکه ماه‌های اخیر، اقبال زیادی به اخوی گرامی جناب حاج‌حسن آقا شد و بزرگان زیادی از عاشقان امام، ایثارگران، مذهبیون، خانواده‌های شهدا، سیاسیون و دانشگاهیان کشور ایشان را تنها کسی دانستند که می‌تواند کشور را با شعار «همه با هم» امام خمینی متحد کند.»
وی با بیان اینکه حاج‌حسن آقا هنوز این درخواست‌ها را نپذیرفته بودند، افزود: «ایشان باتردید درحال مشورت و بررسی جوانب امر بودند تا اینکه امروز مطابق دیدارهای نوبه خود با رهبری به دیدن ایشان رفتند که طی این ملاقات، رهبر انقلاب کاندیداتوری ایشان در انتخابات را به صلاح ندانستند و با بیان اینکه حاج‌حسن آقا را مانند فرزند خود می‌دانند، از ایشان خواستند که در شرایط فعلی به این عرصه ورود نکنند.»
حجت‌الاسلام والمسلمین سیدیاسر خمینی تصریح کرد: «با توجه به این توصیه، طبیعی است که تصمیم ایشان روشن است و اخوی یقینا تصمیمی برای کاندیداتوری ندارند.» او در پایان به نیابت از سیدحسن از همه شخصیت‌های حقیقی و حقوقی که از او دعوت کردند، تشکر کرده و گفته که براى صلاحدید مردم و انقلاب حاضر به هرگونه ازخودگذشتگى است و در هر جایى باشد خدمتگزار و دلسوز مردم است.
براساس آنچه سایت جماران منتشر کرده، مشخص نیست که آیا سیدحسن در این دیدار درباره کاندیداتوری خود با رهبر انقلاب سخن گفته یا اینکه بدون اشاره او، رهبر انقلاب چنین توصیه‌ای کرده‌اند. در هرصورت از مضمون آنچه گفته شده و اشاره رهبر انقلاب که سیدحسن را «مانند فرزند خود» می‌دانند، نشان می‌دهد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به یادگار امام یک توصیه کردند و این توصیه حکم حکومتی نیست. ایشان پیش از این و در سال ۹۶ نیز به‌صورت مستقیم به یکی از شخصیت‌های سابق چنین پیشنهادی کردند و حتی آن را «پشت بلندگو» نیز به‌صورت رسمی بیان داشتند، اما درنهایت آن فرد با وجود اینکه تاکید به عدم کاندیداتوری در انتخابات داشت، به وزارت کشور رفت و کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری شد.
تا لحظه نگارش این گزارش، ‌حجت‌الاسلام سیدحسن خمینی اعلام کرده که در انتخابات ریاست‌جمهوری کاندیدا نمی‌شود و این عدم کاندیداتوری نیز قطعی است. شاید مهم‌تر از عدم کاندیداتوری سیدحسن خمینی، چرایی توصیه رهبر انقلاب به سیدحسن خمینی است. پیش از پاسخ به این سوال باید گفت که در چندماه گذشته طیف تندرو جریان اصلاح‌طلب همچون حزب مجمع ایثارگران اصلاح‌طلب تلاش کرد سیدحسن را به اصلی‌ترین کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری اصلاح‌طلبان تبدیل کند.

مطرح کردن یادگار امام به‌عنوان کاندیدای نهایی در شرایطی بود که برخی اصلاح‌طلبان همچون جلال جلالی زاده، عضو شورای مرکزی حزب اتحاد ملت با این ابهام که سیدحسن سوابق کار سیاسی و مدیریت کلان ندارد، به این نکته اشاره کرد که «از سوی دیگر نیز مشخص نیست شورای نگهبان صلاحیت او را تایید کند، همانطور که اشاره شد در سال ۹۴ صلاحیت سیدحسن را در انتخابات خبرگان شورای نگهبان رد کرد و این احتمال که با همان دلایل مشابه او را رد صلاحیت کنند نیز وجود دارد.» در شرایط فعلی کشور، ریسک کردن روی فردی که فاقد سوابق سیاسی و مدیریت کلان بوده و احتمال رد صلاحیتش نیز بالا بوده، کمی غیرمنطقی به‌نظر می‌رسد، اما باید دید ‌انگیزه اصلاح‌طلبان از اینکه سیدحسن را وارد گردونه انتخابات ریاست‌جمهوری کنند، چیست؟

۱- کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای جریان اصلاح‌طلب دارای کارکردهایی است. او اگرچه سابقه مدیریت کلان نداشته، اما به‌واسطه نسبت خانوادگی‌اش با بنیانگذار انقلاب اسلامی، دارای ارزش نمادین و به‌تبع آن قدرت اجماع‌سازی است. این ویژگی‌ها ایده‌آل‌ترین وضعیت برای اصلاح‌طلبان بود که در هیچ‌یک از کاندیداهای احتمالی این جریان یافت نمی‌شود.

۲- جنبه مهم‌تر اما علم اصلاح‌طلبان به احتمال قوی ردصلاحیت سیدحسن خمینی است. اگر سیدحسن وارد کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شد و شورای نگهبان صلاحیت او را برای کاندیداتوری احراز نمی‌کرد، یادگار امام می‌توانست کاری شبیه به آنچه را مرحوم هاشمی‌رفسنجانی در سال ۹۲ انجام داد، تکرار کند. به‌عبارت ساده‌تر حتی اگر سیدحسن خمینی تایید صلاحیت نمی‌شد، باز هم برای اصلاح‌طلبان یک فرصت بود، چراکه با استفاده از این فرصت، آنها می‌توانستند یک موج اجتماعی ایجاد کنند و با استفاده از آن، گزینه دیگرشان را رو کنند و سیدحسن نیز مجاب به حمایت از او شود. شاید روی کاغذ این محاسبات معطوف به نتیجه شود، اما در میدان سیاست، این فرضیات و احتمالات، خالی از اشکال نیست. اشکال اول در این فرضیات، تفاوت سیدحسن و مرحوم هاشمی‌رفسنجانی است. سوابق اجرایی و سیاسی مرحوم هاشمی‌رفسنجانی نه با سوابق نداشته سیدحسن قابل مقایسه است و نه با سوابق هیچ فرد دیگری. هاشمی‌رفسنجانی بیش از نیم قرن در بالاترین سطح کنشگری سیاسی داشت و در مدیریت بحران‌های بسیار بزرگ کشور نقش آفرین بود. اشکال دوم اما این است ردصلاحیت هاشمی‌رفسنجانی به این دلیل تبدیل به یک موج اجتماعی شد که در افکار عمومی، هاشمی به‌دلیل سال‌ها مخالفت با روش و منش محمود احمدی‌نژاد، نماد تغییر وضع موجود بود. افکار عمومی هاشمی را به‌عنوان گزینه‌ای برای برون‌رفت از تنش‌های داخلی و خارجی می‌دانستند و برهمین اساس هم ردصلاحیت او، تبدیل به یک موج اجتماعی شد. درمقابل اما سیدحسن نه‌تنها نماد تغییر نیست که افکار عمومی با توجه به حمایت‌های او از حسن روحانی و پیام ویدئویی‌اش در حمایت از روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۶، او را بخشی از وضع موجود می‌دانند.

۳- برفرض محال حتی اگر ردصلاحیت سیدحسن خمینی منجر به یک موج اجتماعی در حمایت از اصلاح‌طلبان می‌شد، سود سیاسی بیش از همه به جیب جریان اصلاح‌طلاب سرریز می‌شد و یادگار امام، نقشی بیش از یک قربانی متین نخواهد داشت. اگر سیدحسن خمینی این نقش را هم به‌خوبی ایفا کند، آیا در انتخابات ۱۴۰۴ یا ۱۴۰۸ و انتخابات‌های بعدی نیز او نقشی پررنگ‌تر از این خواهد داشت؟

۴- بررسی رفتار یادگار امام در بیش از یک‌دهه گذشته نشان می‌دهد که سیدحسن بی‌میل به نقش‌آفرینی در سیاست نیست و تمایل دارد آینده سیاسی روشن و موجهی داشته باشد. اگر او که پیش از این در انتخابات مجلس خبرگان رهبری به‌دلیل عدم حضور در امتحان، صلاحیتش احراز نشد، برای دومین بار در انتخابات ریاست‌جمهوری ردصلاحیت می‌شد، آینده سیاسی‌اش تباه می‌شد. برای اصلاح‌طلبان البته این موضوع مهمی نبود و برخلاف تأمل‌های سیدحسن برای ورود به انتخابات، آنها آمده بودند تا این هزینه را به سیدحسن تحمیل کنند.

۵- خطر مهم‌تر از عدم احراز صلاحیت سیدحسن و تاثیر آن بر آینده سیاسی‌اش، اثری بود که این رخداد بر بیت امام داشت. با حضور یادگار امام در انتخابات آن هم به نمایندگی از یک جریان سیاسی، بیت امام که در چهاردهه گذشته با وجود برخی ایرادات، تلاش داشت خود را فارغ از جریان‌های سیاسی تثبیت کند، برخلاف مشی امام و ‌حجت‌الاسلام سیداحمد خمینی در انحصار یک جریان سیاسی و به‌عبارت بهتر تندروهای آن جریان درمی‌آمد.

براساس آنچه گفته شد، توصیه رهبر انقلاب به عدم کاندیداتوری یادگار امام، بی‌ارتباط به آنچه که گفته شد، نیست.
۱- برخلاف اصلاح‌طلبان که چه تایید و چه ردصلاحیت سیدحسن برایشان آورده داشت، ردصلاحیت یادگار امام چه برای شخص سیدحسن و چه برای نظام دارای هزینه بود. اگر چه سیدحسن به‌واسطه نسبت خانوادگی‌اش با امام و شخصیت متین و آرام او برای بسیاری جذابیت دارد، اما فقدان فعالیت سیاسی و مدیرت کلان در سوابقش، احتمال تاییدصلاحیتش را به‌حداقل می‌رساند. رهبر انقلاب با علم به چنین موضوعی و پشت‌پرده حامیان امروز سیدحسن، تلاش کردند تا مانع از خرج شدن یادگار امام به نفع یک جریان سیاسی شوند و او را به‌عنوان بخشی از ظرفیت انقلاب حفظ کنند.

۲- جدای از این، توصیه رهبر انقلاب، واقع صیانت از سیدحسن و پس از آن بیت امام بود تا نکند طیفی رادیکال بتواند بیت امام را جناحی و انحصاری کند. این یکی از مهم‌ترین وجوهی بود که مدنظر رهبر انقلاب بوده است.

۳- فارغ از توصیه حکیمانه رهبر انقلاب به سیدحسن، اگر او وارد انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شد؛ شورای نگهبان صلاحیتش را احراز می‌کرد و یادگار امام رئیس‌جمهور می‌شد. باید دید وضعیت او چگونه می‌توانست باشد. آن‌طور که دولت روحانی مدعی است کشور به واسطه تحریم‌ها در تنگنا قرار داد. به عبارت ساده‌تر در شرایط فعلی ایران در دو حوزه اقتصاد و همچنین قدرت اجرایی دچار مشکل است. به‌عنوان نمونه باوجود تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی به دست مصرف‌کننده نمی‌رسد. اینکه برخی کالاها همچون مرغ به آسمان پرکشیده و در بازار یافت شدنی نیست یا روغن، موز، رب‌ گوجه‌فرنگی و چندین کالای دیگر نیز هر از چندگاهی در بازار یافت نمی‌شود، نه ناشی از تحریم‌ها که حاصل ناتوانی دولت در مدیریت اجرایی کشور است. سیدحسن خمینی با تمام ویژگی‌ها و مزیت‌هایی که داشته و می‌تواند داشته باشد، نه تجربه اجرایی دارد و نه در اقتصاد و حتی سیاست ورود جدی داشته است. بر همین اساس او حتی اگر رئیس‌جمهور هم می‌شد، این دو معضل تبدیل به بزرگ‌ترین پاشنه آشیلش می‌شد و از پس اداره کشور برنمی‌آمد و به شأن و جایگاه خود لطمه جدی‌ای می‌زد.

کناره‌گیری سیدحسن خمینی از کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری سبب شد بار دیگر نگاه‌ها به سمت سیدمحمد خاتمی معطوف شود. در محافل سیاسی اصلاح‌طلبان پس از این اتفاق خواهان تهیه فراخوان برای به عرصه آوردن سیدمحمد خاتمی به انتخابات ۱۴۰۰ شده‌اند. او که گویا با کاندیداتوری یادگار امام موافق بود، حالا در این شرایط بسیاری از دلسوزان خواستار حضور خودش در عرصه انتخابات هستند. از سوی دیگر، بدون شک در صورت کاندیداتوری لیدر اصلاحات حمایت جدی از سوی همه جریانات اصلاح‌طلب و تحول‌خواه و نیز آیت‌ا… سیدحسن خمینی را نیز به همراه خواهد داشت. چندی قبل فضل‌ا… عرب‌سرخی از سیاسیون قدیمی اصلاح‌طلب گفته بود: «سیدحسن خمینی به لحاظ ظرفیت فکری و عقبه سیاسی و اجتماعی و حمایت گسترده‌ای که می‌تواند از طرف نیروهای قدرتمند جذب کند و همچنین با ملاحظه توان بسیح‌کنندگی که در جامعه دارد، می‌تواند در نبود آقای خاتمی یکی از چهره‌های مثبت و موثر در انتخابات باشد.» این اظهارات به این معناست که برای طیف بزرگی از جامعه پشتیبانی دو سید روحانی به نام خاتمی و حسن خمینی به صلاح جامعه است و در صورت عدم حضور یکی از این دو شخصیت، می‌توان از شخصیت دیگر خواست تا در انتخابات حضور یافته و با از خودگذشتگی زمینه حضور گسترده مردم را در انتخابات فراهم نماید. سیدحسن خمینی در حمایت از خاتمی سنگ تمام گذاشته یعنی در برهه‌ای که او از سوی مخالفان تحت فشار قرار داشت، یاگار امام بی‌توجه به فشارها، همراه خاتمی بود و این قرابت می‌تواند در صورت کاندیداتوری خاتمی کمک بزرگی باشد و بدون شک حامیان یادگار امام نیز در کنار لیدر اصلاحات خواهند بود. در این میان، می‌توان حتی از شخصیت‌های دیگری نیز نام برد، مانند اسحاق جهانگیری، محسمن هاشمی و مسعود پزشکیان که از چهره‌های شناخته شده جریان اصلاحات هستند. اما جایگاه و شخصیت خاتمی طوری است که اگر پا به عرصه بگذارد، این شخصیت‌ها نیز در کنار او قرار خواهند گرفت و برای تحقق خواست مردم حاضر به هرگونه همکاری با او هستند. البته خاتمی چهره کاریزما دارد به‌طوری که حتی مخالفان اصلاحات نیز به خود اجازه توهین و تخریب او را نمی‌دهند. او اگر متقاعد به حضور شود، قطعا فضای شور انتخاباتی را ایجاد خواهد کرد که همانا کمک به حضور حداکثری مردم پای صندوق‌های رای است. باید منتظر ماند که آیا سید محمد خاتمی به‌رغم همه مسائلی که وجود دارد و تحلیل‌هایی که او بهتر از دیگران بر آن واقف است، پا به عرصه انتخابات می‌گذارد؟

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 826 توسط modir و در روز پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۸:۳۷:۴۳
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 815
۲۰ / ۱ / ۱۴۰۰ - ۱۶:۱۴

شیفتگان و آشفتگان یک سریال جنجالی / گاندو؛ واقعیت یا تسویه حساب جناحی!؟

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ روزهای نخست سال ۱۴۰۰، صداوسیمای صحنه مقابله تند لفظی میان دولت روحانی و سازندگان «سریال گاندو ۲» بود. گاندو با موضوع نفوذ امنیتی در ساختار و بدنه دولت حسن روحانی، جنجالی‌ترین سریال تلویزیونی، به دلیل تخریب برجام و دستاوردهای دیپلماتیک دولت فعلی در شرایطی است که گفته می‌شود روحانی

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ روزهای نخست سال ۱۴۰۰، صداوسیمای صحنه مقابله تند لفظی میان دولت روحانی و سازندگان «سریال گاندو ۲» بود. گاندو با موضوع نفوذ امنیتی در ساختار و بدنه دولت حسن روحانی، جنجالی‌ترین سریال تلویزیونی، به دلیل تخریب برجام و دستاوردهای دیپلماتیک دولت فعلی در شرایطی است که گفته می‌شود روحانی برنامه جدی برای بازگشت به برجام و تفاهم با طرف‌های اروپایی و دولت آمریکا، پیش از پایان دوران دولت خود دارد.
نباید فراموش کرد که ساخت فیلم و سریال با موضوع امنیتی که در آن مسئله نفوذ به دستگاه‌های دولتی و امنیتی نشان داده می‌شود، پای ثابتی در روند تولید برخی سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی در ایران بوده است. اما کشانده شدن تسویه‌حساب‌های سیاسی و جناحی به ساخت سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی، پدیده‌ای بود که پس از وقایع سال ۱۳۸۸ شکل جدی‌تری به خود گرفت.

 

شروع با فیلم «قلاده‌های طلا»

فیلم سینمایی «قلاده‌های طلا» مهم‌ترین واکنش و بهره‌برداری سیاسی از ابزار سینما بود. گذشته از تلاش برای نشان دادن موضوع فریب خوردن معترضان و اثبات صحت نتایج انتخابات، آنچه «قلاده‌های طلا» را بدل به فیلمی جنجالی کرد، پرداختن به موضوع نفوذی بودن یکی از نیروهای عالی‌رتبه وزارت اطلاعات در آن فیلم بود؛ نکته‌ای که اعتراض مقامات وزارت اطلاعات را در پی داشت.

سست بودن دولتی‌ها برابر نفوذ دستگاه‌های امنیتی بیگانه!
گذشته از «قلاده‌های طلا»، فیلم‌هایی مانند «بادیگارد» و «خروج»، ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا، نیز بر اساس همین الگوی نقد از سست بودن برخی دولتی‌ها برابر نفوذ دستگاه‌های امنیتی بیگانه، سبب شد تا صدای دولتی‌ها در اعتراض به بهره‌برداری ابزاری از سریال‌سازی برای تخریب دولت در منازعات سیاسی، بلند شود.
اما اوج این واکنش‌ها مربوط به دولت حسن روحانی بود که اکثر وزرای آن از کارکنان سابق وزارت اطلاعات و با سابقه کار امنیتی بودند و شخص رئیس‌ جمهوری نیز بر مبنای سال‌های حضورش در شورای‌عالی امنیت ملی، اشراف کامل به مسایلی از این ‌دست داشت.
واکنش‌ها به حدی رسید که شخص وزیر اطلاعات نسبت به این شیوه تخریب و کم‌رنگ کردن توانایی وزارت اطلاعات، واکنش نشان داد. محمود علوی در نوبت‌های مختلف، چه در مجلس و چه در برنامه‌ای تلویزیونی، تلویحاً نسب به ناتوان جلوه‌ دادن عملکرد وزارت اطلاعات سخن گفت.
علوی معتقد بود که برخی ها تلاش دارند دستاوردهای عملیاتی وزارت اطلاعات را کم‌رنگ، و خود را پرچمدار امنیت اطلاعاتی کشور معرفی کنند. بخشی از نقد علوی در سال‌های اخیر، به‌واسطه پخش سریال‌های «گاندو» و «خانه امن» بود.

گاندو؛ واقعیت یا جعل ؟

از زمان پخش فصل اول «گاندو»، مقامات دولتی حملات تندی نسبت به جعل واقعیت در این سریال داشتند، تا حدی ‌که سخنگوی وزارت امور خارجه از نامه‌نگاری ظریف با رهبر معظم انقلاب اسلام در خصوص مخدوش شدن چهره وزارت خارجه در سریال گاندو خبر داد.
عباس موسوی در پاسخ به پرسشی در این باره تأکید کرد: «چنین نامه‌ای نوشته شده است.»
به گفته آقای موسوی، نظر وزارت امور خارجه و محمدجواد ظریف این بود که تلاش شده در سریال گاندو از وزیر امور خارجه و وزارت امور خارجه «چهره منفعل و بی‌عمل و واداده نشان داده شود.»
محمود واعظی، رئیس‌دفتر حسن روحانی، طی مصاحبه‌ای با شبکه خبر، در واکنش به قسمت‌های مربوط به هیئت دولت و وزارت امور خارجه در سریال گاندو گفت: «دولت حق دارد از این سریال شکایت کند. با وزارت خارجه‌ای که امروز در خط مقدم جبهه مقابله با دشمنان است، در سریال گاندو برخورد بدی شده است و همچنین این اتفاق درباره وزارت اطلاعات کشور نیز افتاده است.»

شیفتگان و آشفتگان گاندو
اما گاندو شیفتگان و ستایش‌کنندگانی نیز در میان سیاسیون داشت. حجت‌الاسلام والمسلمین علی شیرازی، نماینده ولی فقیه در نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در نامه‌ای خطاب به رئیس سازمان صداوسیما، مراتب تقدیر و تشکر خود را از سازندگان مجموعه پرمخاطب و آگاهی بخش مجموعه تلویزیونی «گاندو» اعلام کرد.
۱۵۵ نماینده مجلس نیز در بیانیه‌ای، از بازیگران عوامل و گروه تولید و تهیه سریال گاندو و ریاست سازمان صداوسیما تقدیر کردند و حمایت خود را از تولید چنین مجموعه‌های تلویزیونی اعلام کردند.
پخش گاندو که به وضوح حامل نگاهی انتقادی و گاهی تخریبگرانه به مذاکرات برجام و دستاوردهای دولت روحانی در آن زمینه بود، جای شکی باقی نگذاشت که یکی از اهداف ساخت این سریال، زیر سئوال بردن دولت روحانی و حتی مشکوک جلوه دادن مباحثی همچون برجام و درخواست روحانی برای تصویب اف‌ای تی اف است.
این بار انتقادها به‌قدری تند و عریان بود که محمدجواد ظریف با شرکت در نشستی، منتقدانش را «گاندوسازان» خواند و مدعی شد: «سریال گاندو سراسر کذب محض است.»
سخنان ظریف، واکنش تهیه‌کننده این سریال را در پی داشت. مجتبی امینی، تهیه‌کننده سریال، در واکنش به اظهارات ظریف طی توییتی نوشت: «اسناد و مدارکی را که پشتوانه پژوهشی نگارش فیلمنامه بوده در فیلم مستندی در اختیار مردم قرار خواهیم داد.»
امینی با حمله به ظریف، گاندو را صدای در گلو مانده مردم برابر نمایش خیانت و فریبکاری آمریکا و انگلیس دانست. او گفت: «دروغ، تضمین امضای جان کری بود. دروغ، وعده‌های آمریکا و انگلیس برای برداشته شدن همه تحریم‌ها بود. دروغ، وعده رونق اقتصادی است که نتیجه آن کوچک شدن سفره مردم بوده است.»
همین سخنان کافی بود تا منتقدان سریال، بحث دردسترس قرارگرفتن اسناد محرمانه و امنیتی برای سازندگان سریال را نشانه‌ای که از اثبات شایعه دستوری بودن تولید آن سریال بدانند.

مسئولان چپاولگر اموال عمومی و جاسوس خارجی هستند!
حسام‌الدین آشنا، سید عباس صالحی، و برخی دیگر از دولتمردان نیز نسبت به تحریفات و تخریب دولت در سریال گاندو هشدار دادند. سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد، در واکنشی تند به ادعاهای سریال گاندو ۲ که در حال پخش است، توییت کرد: «کارنامه کشور در رسانه رسمی در قالب خبر، گزارش، مصاحبه، فیلم مستند، سریال‌های سریالی! چنین است: مسئولان چپاولگر اموال عمومی و جاسوس خارجی هستند! آیا با این سطح از تبلیغات منفی در تدارک مشارکت حداکثری هستند؟!»
برخی اخبار تایید نشده نیز از درگیری حسن روحانی با ریاست سازمان صداوسیما پیرامون پخش این سریال خبر دادند. مجموعه رویدادها و جنجال‌ها پیرامون پخش «سریال گاندوی ۲»، با قطع ناگهانی پخش آن، وارد دور تازه‌ای شد.
بلافاصله پس از توقف پخش سریال، مخالفان حسن روحانی، فشارهای دولت را دلیل توقف و حتی سانسور بخش‌هایی از آن دانستند. رستم قاسمی، فرمانده سابق قرارگاه سازندگی «خاتم‌الانبیاء»، از اولین افرادی بود که به توقف نمایش سریال «گاندو ۲» واکنش نشان داد.

بهره‌برداری انتخاباتی از گاندو

قاسمی در حساب توییتری خودنوشت: «ضمن تشکر از فرزندانم امینی و افشار که با تمام فشارها توانستند گوشه‌ای از پروژه نفوذ دشمنان ایران را نشان دهند، می‌خواهم از فرمایشات رئیس‌جمهور محترم وام بگیرم و بگویم: یک عده بزدل هستند و تا حرف گاندو پیش می‌آید، می‌گویند ما می‌لرزیم. به جهنم! منتظر گاندو ۳ هستیم!»

در متفاوت‌ترین واکنش، عبدالرضا داوری، مشاور سابق احمدی‌نژاد، در صفحه شخصی خود قطع پخش سریال گاندو را نشان از تغییر معادلات انتخابات ۱۴۰۰ و احتمال مذاکره میان ایران و آمریکا دانست.
حمله به نقش احتمالی دولت برای متوقف کردن پخش گاندو، سبب شد تا حسام‌الدین آشنا به این موضوع واکنش نشان دهد و با کنایه در خصوص سفارشی بودن آن سریال، بنویسد: «صریح باشید و بازی نکنید؛ بگویید چه کسی، از کجا و چه زمانی، در باره سانسور یا ممانعت از پخش کدام بخش از کدام سریال، بر چه قسمتی از صداوسیما فشار آورده است. آیا صداوسیما اساساً نقشی در تولید یا پخش این سریال داشته است؟»
در روزهایی که کشورمان آماده برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری می‌شود، به نظر می‌رسد که روند تخریب نیروهای انقلاب قوت بیشتری گرفته است و صداوسیما در کنار فضای مجازی، مقدمه‌ساز اینگونه تخریب ها طی ماه‌های پیش رو باشد.

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 815 توسط modir و در روز جمعه ۲۰ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۶:۱۴:۳۵
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 810
۱۸ / ۱ / ۱۴۰۰ - ۱۶:۰۱

اون مثل مانکن بود

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ روزی نیست که اتفاقات و حاشیه‌های عجیب از باشگاه ماشین سازی به بیرون درز نکند، اتفاقاتی که باعث نگرانی شدید هواداران این تیم شده است. حاشیه‌ها پس از جلسه چند ماه گذشته هیات فوتبال استان با تعدادی از هواداران ماشین سازی که نام خود را کانون هواداران باشگاه ماشین

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ روزی نیست که اتفاقات و حاشیه‌های عجیب از باشگاه ماشین سازی به بیرون درز نکند، اتفاقاتی که باعث نگرانی شدید هواداران این تیم شده است.
حاشیه‌ها پس از جلسه چند ماه گذشته هیات فوتبال استان با تعدادی از هواداران ماشین سازی که نام خود را کانون هواداران باشگاه ماشین سازی تبریز گذاشته اند شدت گرفت. پس از دیدار بی جهت این افراد با رئیس هیات فوتبال استان فایل صوتی به طور مخفیانه از یکی از کارمندان هیات فوتبال به بیرون درز کرد و به سرعت در برخی گروه های هواداری و خبرنگاران منتشر شد که تلاش برای جو سازی علیه باشگاه ماشین سازی و و مالکیت آن از طریق معتمدان هیات فوتبال با روش های گوناگون از جمله انتشار مطالب در فضای مجازی و از طریق اکانت های فیک! انجام می گرفت.
نتیجه جلسات حضوری و تلفنی برخی هواداران باشگاه ماشین سازی که نام کانون را خودشان برای خودشان انتخاب کرده اند با دست اندرکاران هیات فوتبال،اعلام واگذاری مالکیت این تیم محبوب تبریزی توسط محمدرضا زنوزی بود و همانطور که در بیانیه باشگاه ماشین سازی آمده است: “خروج محمدرضا زنوزی از مالکیت باشگاه ماشین سازی صرفا به درخواست هواداران فهیم این باشگاه بوده است”
واقعیت این است که ماشین سازی روزهای خوبی را سپری نمی‌کند و هر چه می‌گذرد وضعیت بدتر هم می‌شود. زمان برای این تیم در حال از دست رفتن است اما مسئولان استان و ایوب بهتاج، مدیرکل ورزش و جوانان استان همانند بسیاری از موارد منفعلانه عمل کرده‌ و تنها نظاره‌ گر بوده‌اند و سکوت نموده و نقش مانکن را ایفا کرده اند.
مدیرکل ورزش و جوانان استان تا چه زمانی می‌خواهد تماشاگر اتفاقات رخ داده در هیات فوتبال و باشگاه ماشین سازی باشد و نسبت به آنها بی‌تفاوت باشد؟ مگر نه اینکه این اداره متولی ورزش استان است؟ پس چرا دست روی دست گذاشته و تدبیری به کار نمی‌برد؟
فوتبال تبریز باید این روزها برای ماشین سازی چاره ای بیاندیشد. چاره این تیم نامه نگاری نیست. این که هیات فوتبال آذربایجان با زنوزی اختلاف داشته باشد اوضاع این تیم را از همین که هست هم خراب تر می کند.
ماشین سازی حتی اگر قرار است به لیگ پایین تر برود، باید با حمایت همه اهالی فوتبال تبریز و آذربایجان شرقی، این فصل را به پایان برساند. این اختلافات نه فقط روی سرنوشت ماشین سازی که روی آینده تراکتور هم تاثیر منفی خواهد گذاشت. فوتبال تبریز به خاطر اعتبارش باید هر چه سریع تر به این وضعیت پایان بدهد.

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 810 توسط modir و در روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۶:۰۱:۱۸
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 780
۲۸ / ۱۱ / ۱۳۹۹ - ۲۰:۵۰

آقای استاندار! اگر پاکدست هستید هراسی نداشته باشید و باج ندهید

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ در مراسم معارفه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، محمدرضا پورمحمدی، استاندار آذربایجان شرقی که یکی از چهره های فرهیخته استان محسوب می شود و از ریاست دانشگاه تبریز به سمت استانداری منصوب شده است سخنان باورنکردنی به زبان آورد که باعث تعجب اصحاب رسانه گردید. وی رسانه ها

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ در مراسم معارفه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان، محمدرضا پورمحمدی، استاندار آذربایجان شرقی که یکی از چهره های فرهیخته استان محسوب می شود و از ریاست دانشگاه تبریز به سمت استانداری منصوب شده است سخنان باورنکردنی به زبان آورد که باعث تعجب اصحاب رسانه گردید. وی رسانه ها را باج گیر خطاب نموده و اظهار داشت در این استان حتی یک روزنامه سراسری وجود ندارد. با یک فلش بک کوتاه به روز خبرنگار سال ۱۳۹۸ متوجه می شویم که چنین اظهارات سخیف از سوی عالی ترین مقام دولتی استان مسبوق به سابقه است و وقتی وی در جواب مجری برنامه روز خبرنگار۹۸ که از شکایات پی در پی مسئولان از خبرنگاران گلایه داشت،گفت: « زبانتان را کوتاه کنید» هرچند وی پس از انتقاد اهالی رسانه آن سخنان را شوخی خواند. اما با باج گیر خطاب کردن رسانه ها نشان داد که ایشان ذهنیت منفی نسبت به رسانه ها دارند و این طرز سخن، به‌منزله تلاش برای تحدید حقوق و آزادی‌های مشروع و قانونی روزنامه‌نگاران و رسانه است

استاندار فرهیخته آذربایجان شرقی که با افتتاح آزادراه تبریز- سهند از فشار رسانه ها بر اثر خلف وعده هایش رهایی یافته است به جای تاختن به رسانه ها که بدون کوچکترین حمایتی از سوی استانداری به فعالیت خود ادامه می دهند باید عنصر “باج دهی” را در برخی دستگاه های اجرایی استان و زیر مجموعه هایشان جستجو کند که در سایه عدم نظارت مناسب، کم کاری و احیانا فسادهایشان را ترجیح می دهند  با باج دادن لاپوشانی کنند.

بی شک، مدیر، کارمند و  یا هر فردی اگر پاکدست باشد به طور قطع  نیاز به باج دادن ندارد و دلیلی نیز برای کوتاه آمدن در برابر رسانه های به زعم جناب استاندار! “باج گیر” وجود ندارد و اگرهم بر فرض مثال در فضای پاک رسانه ای استان معدود رسانه هایی که طعم باج گیری را چشیده اند و از باج دهی برخی مسئولان بی نصیب نمانده اند وجود دارد اتفاقا مسئولیت نظارت و کنترل این انحرافات، متوجه شخص مدیر ارشد استان است و اگر فضای نظام‌مند و شایسته‌سالارانه در انتصاب مدیران وجود داشته باشد موضوعی به نام باج‌دهی حذف و با حذف باج‌دهی، باج‌گیری نیز حذف خواهد شد.

وقتی “جریان “مطالبه گری” و “نقد” در فضای رسانه ای از سوی عالی ترین مقام دولتی استان باج گیری قلمداد می شود نشان از انتقادپذیر نبودن و مشاوره ها و اطلاعات نادرست وی محسوب می شود که می تواند فضای مسموم و خطرناک برای رسانه ها ایجاد کند و مانعی برای جریان آزاد اطلاع رسانی و باز بودن فضای نقد و مطالبه گری ایجاد کند.

دکتر پورمحمدی در بخشی از سخنانش در روز معارفه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار داشت :” آزادی تعریف دارد و کسانی که کارمند دولت هستند و مجوز نشریه به آنها داده شده، باید بررسی شوند که آیا صلاحیت اداره نشریه را دارند؟ چرا که برخی کارمند دولت هستند و علیه دولت هر چیزی که دلشان می خواهد می‌نویسند و آن را تضعیف می‌کنند”

اینکه انتظار می رود کارمند دولت که مجوز نشریه دارد نباید از عملکرد دولت انتقاد کند سخنی سلیقه ای محسوب می شود و به نوعی جلو گیری از آزادی مطبوعات است.  مطبوعات برای انجام رسالت مهم خود که آگاه‌سازی و روشنگری مبتنی بر واقعیت‌هاست، باید آزاد باشند و در سایه این آزادی است که می‌توان انتظار داشت تا این ابزار بتواند در آموزش فرهنگ و ایجاد جامعه مدنی پویا و تثبیت آن نقش ایفا کنند.

محض اطلاع جناب استاندار! باید گفت: وظیفه رسانه‌ها انتشار اطلاعات و اخبار است. گردش آزاد اطلاعات کارکرد اصلی و ذاتی رسانه‌هاست. رسانه‌ها حق دارند اطلاعات به دست بیاورند، آنها را منتشر کنند و هرکدام را که خود رسانه‌ها صلاح می‌دانند، نقد و بررسی کنند. حق آزادی رسانه‌ها مشروط به این نیست که در خدمت منافع افراد یا گروه‌ها باشد. اگر کسی از گردش اطلاعات آزاد و مستقل رسانه‌ها و افشای عملکردها و گفتارها زیان می‌کند، مقصر خود اوست نه رسانه یا رسانه‌هایی که پرده از وقایع می‌گیرند. ‌کسی که خطایی می‌کند، باید مؤاخذه شود. کسانی که در جایی از دستگاه قدرت نشسته‌اند، باید این را بپذیرند که رسانه‌ها براساس اصول متعدد قانون اساسی، از جمله اصل نهم، اصل بیست‌و‌سوم و اصل بیست‌و‌چهارم در بیان مطالب آزادند.

دکتر پورمحمدی استاندار آذربایجان شرقی در این ماه های باقی ماند از عمر دولت آقای روحانی و تا دوران استقرار دولت جدید بهتر است تجدید نظری در طرز تفکر خود نسبت به رسانه ها انجام دهد و با نگاهی دقیق تر و بررسی برخی اتفاقات استان و مصاحبه های اختصاصی مسئولان مشخص شود رسانه ها باج گیر هستند یا مسئولان باج ده ؟ و گیرم که اگر برخی رسانه ها که جناب استاندار می شناسد باج گیر هستند باید گفت اگر شما پاکدست هستید هراسی نداشته باشید و به کسی باج ندهید.

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 780 توسط modir و در روز سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۲۰:۵۰:۵۹
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 741
۷ / ۱۰ / ۱۳۹۹ - ۱۹:۵۴

میثاقی، منصوریان و ادبیات علی پروینی اش تاثیر گذار نیست؛زنوزی محبوب آذربایجان

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ اظهارات علی رضا منصوریان، سرمربی برکنار شده تراکتور در برنامه بودار فوتبال برتر، را نه در بستر و دایره افشاگری های بعد از اخراج، که باید به مثابه تلاشی مشترک میان وی و مجری پرحاشیه این برنامه، برای به حاشیه کشاندن تیمی ارزیابی کرد که به یک باره و

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ اظهارات علی رضا منصوریان، سرمربی برکنار شده تراکتور در برنامه بودار فوتبال برتر، را نه در بستر و دایره افشاگری های بعد از اخراج، که باید به مثابه تلاشی مشترک میان وی و مجری پرحاشیه این برنامه، برای به حاشیه کشاندن تیمی ارزیابی کرد که به یک باره و پس از نتایج نا امید کننده ۵ هفته اول لیگ، حالا خود را به جمع مدعیان لیگ برتر رسانده است!
منصوریان که بنا بر اظهارات خود در همین برنامه فوتبال برتر، از همان ابتدا و حتی پیش از ورودش به تراکتور، واهمه دچار شدن به سرنوشت ۷ مربی قبلی تراکتور در دوران مالکیت زنوزی بر این تیم را داشت و همین موضوع را نیز در زمان مذاکرات اولیه اش با زنوزی به عنوان دغدغه و نگرانی اصلی اش مطرح کرده بود، در حالی امروز با گارد و ادبیات علی پروینی اش و ژست های داش مشتی در برنامه زنده تلویزیونی، اخراج قابل پیش بینی اش به خاطر عدم نتیجه گیری و بازی بدون برنامه را توهین به فوتبال و مربیان ایرانی می داند که اساسا نباید با خزیدن در پوستین مظلوم نمایی ها و شوآف های نخ نما شده، اولا شکایتی از اخراج بکند و ثانیا، تیم سابقش را با چنین اظهاراتی وارد حاشیه های ناجوانمردانه در کوران رقابت های لیگ برتر فوتبال کند!
منصوریان در شرایطی امروز در جایگاه منتقد معترض و طلبکار حیثیتی از تراکتور و زنوزی نشسته است که تا همین چند هفته قبل، یکی از مداحان و پاچه خواران زنوزی و تراکتور بزرگ بود و این باشگاه، مالک، مدیران و امکانات آن را یکی از ایده آل ترین و حرفه ای ترین باشگاه های ایران معرفی می کرد و جالب تر این که، با ترکی حرف زدن های نصف و نیمه و نیم بندش، سعی در تسخیر قلوب هواداران فهیم این تیم داشت، هوادارانی که علی رغم انتقادهای جدی شان به زنوزی در به خدمت گرفتن همین منصوریان و در ادامه، دلخوری از نتایج نا امیدکننده و ضعیف تراکتور، صبورانه، همچنان به تاسی از شعار معروف و بی مانند عیبی یوخ، از وی و تیمش حمایت می کردند.
این که منصوریان علی رغم ترس از اخراج زودهنگام، به تراکتور آمد و یا چند هفته بعد از شروع لیگ، به توصیه علی پور مدیرعامل سابق تراکتور مبنی بر رفتن از تراکتور گوش نداد و در این تیم ماند، دلیلی جز قرارداد به اصطلاح تپل این باز مانده نسل ۹۸ فوتبال ایران با تراکتور و سماجتش برای رسیدن به کل مبلغ قراردادش در صورت اخراج نداشته و نمی تواند داشته باشد.
اظهارات یک سویه، مدعیانه و گستاخانه منصوریان در این برنامه، با آن ژست و ادبیات علی پروینی که خود را طلبکار مطلق فوتبال تبریز و آذربایجان می داند، در حالی با میدان داری و هدایت های پشت پرده برخی عوامل بیرونی مطرح گردید که برخلاف عرف و استاندارهای یک رسانه، می بایست فرصت و فضایی برابر و عادلانه در اختیار مدیران و عوامل باشگاه تراکتور برای پاسخ گویی و احیانا دفاع و شفاف سازی های لازم قرار می گرفت تا شائبه خطی و هدف دار بودن برنامه دوشنبه شب فوتبال برتر “میثاقی” به میان نیاید!
منصوریان، که به زعم و اعتقاد بسیاری از هواداران، کارشناسان، رسانه ها و اهالی فوتبال تبریز و آذربایجان، مربی اشتباهی برای تراکتور بود و البته با توجه به سوابق مربیگری او پیش بینی هم می شد که نیم فصل را با تراکتور به پایان نخواهد رسانید، به نظر می رسد با بوی کباب به تبریز و تراکتور آمده بود تا به قول خود، بدهکاری اش به فوتبال را در این تیم و با پول زنوزی تسویه کند، اما دانسته های کم او از مربیگری در فوتبال و سیستم علی اصغری اش باعث شد تا علی منصور با اولین برف تبریز، رفتنی شود!
در این میان، ای کاش منصوریان، در خلال اظهارات به اصطلاح افشاگرانه اش در خصوص دلایل اخراجش از تراکتور، به برخی ابهامات و سوالات بی پاسخ موجود در خصوص نحوه جذب بازیکنان این فصل تراکتور و نقش و دخالت مستقیم وی در عقد قرارداد آنان نیز پاسخ می داد و در خصوص آن نیز افشاگری می کرد تا صداقتش بیش از همیشه محک می خورد.
کاش منصوریان از نقش خود در تحمیل برخی بازیکنان کم کیفیت به این تیم نیز حرف می زد. از طرفی، او در حالی مدعی است بازیکنان جذب شده به اندازه بضاعت و بودجه تخصیص یافته به تراکتور آمده اند که تقریبا، هیچ یک از بازیکنان جذب شده به تراکتور، بازیکنانی با قراردادهای پائین و ارزان نیستند و همین بودجه به ظاهر ناچیز به زعم منصوریان، رقمی قابل توجه و قراردهایی تقریبا نجومی محسوب می شوند.
سخن آخر این که بی هیچ تفسیر و سخنی اضافی باید گفت تلاش های میثاقی و منصوریان و عوامل پشت پرده آن تاثیری در محبوبیت زنوزی در بین هواداران تراکتور ندارد و زنوزی محبوب آذربایجان است.

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 741 توسط modir و در روز یکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۵۴:۳۷
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 730
۷ / ۱۰ / ۱۳۹۹ - ۱۹:۳۳

حاشیه سازی مجری شبکه سه با همراهی سرمربی اخراجی / صداوسیما؛ رسانه ملی یا میلی؟‌

نشریه مسرور |اشکان حاجی نیا لیل آبادی/  ۳ دی ماه در لابلای برنامه زنده تلویزیونی فوتبال برتر که دوشنبه شب ها در شبکه سه سیما پخش می‌شود ، اتفاقی نادر روی داد که موجب شگفتی بسیارانی از بینندگان ، بویژه فوتبال دوستان آذربایجانی شد. موضوع از این قرار بود که دست‌اندرکاران گروه ورزش شبکه ۳

نشریه مسرور |اشکان حاجی نیا لیل آبادی/  ۳ دی ماه در لابلای برنامه زنده تلویزیونی فوتبال برتر که دوشنبه شب ها در شبکه سه سیما پخش می‌شود ، اتفاقی نادر روی داد که موجب شگفتی بسیارانی از بینندگان ، بویژه فوتبال دوستان آذربایجانی شد.
موضوع از این قرار بود که دست‌اندرکاران گروه ورزش شبکه ۳ سیما برای نخستین بار از یک مربی که با ناکامی و کسب نتایج ضعیف برکنار شده ، دعوت به عمل آورده بودند تا برای برکناری خود توضیحاتی بدهد.
این اقدام تهیه کننده ، کارگردان و مجری برنامه “فوتبال برتر” شبکه ۳ در حالی انجام شد که از گذشته‌های دور، رسم بر این بوده که ایشان همواره از مربیان کامیاب و موفق فوتبال کشور دعوت به عمل آورده‌اند تا درباره علت‌ها و دلایل موفقیت‌های چشمگیری که بدست آورده‌اند توضیحاتی داده و با دعوت چنین مربیانی از ایشان قدردانی هم صورت گرفته باشد.
با این همه دست‌اندرکاران برنامه تلویزیونی فوتبال برتر نزدیک به یک ساعت زمان ارزشمند آنتن پخش زنده را دربست در اختیار علیرضا منصوریان گذاشتند تا وی ضمن اعلام اعتراض نسبت به برکناری خود ، مالک و مدیران باشگاه تراکتور را به چالش کشیده و با بازگو نمودن اسرار درون باشگاهی خواسته و ندانسته تیم فوتبال تراکتور را دچار حاشیه سازد آن هم در روزی که تیم فوتبال پرسپولیس تهران در بازی فینال جام باشگاههای آسیا شکست تلخی را پشت سر گذاشته و موفق نشده بود جام آسیایی را از دوحه قطر به تهران بیاورد.
این دو موضوع در کنار هم شائبه‌ای را در ذهن مخاطب پدیدار می سازد که شاید دست‌اندرکاران برنامه تلویزیونی فوتبال برتر با هدفی مشخص و برای انحراف اذهان عموم بینندگان نسبت به شکست تلخ پرسپولیس و ایجاد حاشیه برای تیم مدعی تراکتور چنین برنامه‌ای را طراحی و پیاده کرده بودند.
جدای از آن که علیرضا منصوریان مربی ناکام و برکنار شده تراکتور در آن برنامه زنده تلویزیونی بدون هیچ محدویتی هر آنچه که دلش می‌خواست را بیان داشت ، بنابه دلایلی مبهم و سوال‌برانگیز ، مسئولین برنامه تلویزیونی فوتبال برتر با زیر پا گذاشتن حق و حقوق سوی دیگر ماجرا، تلفن‌های مدیران باشگاه تراکتور را پاسخ نداده و با این که نزدیک به یک ساعت تمام زمان برنامه را به مهمان خود اختصاص داده بودند حاضر نشدند تنها برای چند دقیقه به مدیران باشگاه تراکتور وقت بدهند تا دست‌کم برای اخراج منصوریان توضیحاتی داشته باشند.
به دلیل پایمال شدن حقوق حقه یکی از تیمهای سرشناس فوتبال آذربایجان‌ ، مدیران دیرینه‌ترین باشگاه ورزشی شمالغرب کشور نیز برای همکاری و همراهی و هم‌گامی با تراکتور دست به بکار شده و با صدور بیانیه‌ اعتراضی خود ، اعلام داشتند از ورود دوربین‌های صداوسیما به ورزشگاه سپهبد سلیمانی و فیلمبرداری و پخش زنده بازی دیدار خانگی ماشین‌سازی به جد خودداری خواهند نمود و حتی در بخشی از آن بیانیه گفته شده بر این تصمیم سخت استوار خواهند بود.
به هر حال مقرر گردید در بازی تیم های فوتبال ماشین‌سازی‌تبریز و نفت مسجدسلیمان که قرار بود روز پنج‌شنبه ۴ آبان برگزار شود مسئولین ورزشگاه شهید سلیمانی از ورود دوربین های سیما به داخل استادیوم خودداری کنند.
ولی بارش سنگین برف و مهیا نبودن شرایط مناسب در زمین چمن ورزشگاه ، منجر به لغو و تعویق بازی شد و فردای همان روز بازهم مسئولین استادیوم بدلیل آنچه که عدم هماهنگی نامیده شده بود از ورود دوربین‌ها ممانعت کردند که سرانجام با پادرمیانی مهندس محمدرضا زنوزی، دوربین ها و اکیپ گروه ورزشی شبکه استانی سهند در ورزشگاه مستقر شده و نیمه دوم بازی ماشین‌سازی تبریز و نفت مسجد سلیمان روی آنتن رفت.
پس از پایان بازی، مسئولین صداوسیمای استان سهند با انتشار پستی در صفحه اینستاگرام وابسته به شبکه استانی سهند از اقدام اعتراضی مدیران باشگاه ماشین‌سازی اظهار گله‌مندی کردند که چرا از ورود دوربین ها به ورزشگاه ممانعت نموده‌اند.
هرچند انتظار می‌رفت تا مسئولین صداوسیمای آذربایجانشرقی در کنار سرزنش مدیران باشگاه ماشین سازی، از همکاران خود در گروه ورزشی شبکه سه سیما هم خُرده می‌گرفتند که چرا در عرصه پاک و مقدس رسانه‌ای، حقوق حقه سوی دیگر ماجرا را نه تنها نادیده گرفته بلکه پایمال کردند.
پس از این داستانها و پیش‌آمد حواشی مختلف برای فوتبال آذربایجان که بی هیچ شکی فرجام اقدام نسنجیده و نابجای عوامل برنامه فوتبال برتر شبکه سوم سیما بوده ، قریب به اتفاق برنامه‌های ورزشی شبکه های صداوسیما به تکاپو افتاده و بدون هیچ اشاره‌ای نسبت به استارت خوردن و سرآغاز این داستان در استودیوی پخش زنده شبکه سه و سرزنش همکاران خود در شبکه ۳ سیما ، به این موضوع پرداختند که شاید مالکیت هر دو باشگاه لیگ برتری شهر تبریز از آنِ محمدرضا زنوزی بوده باشد و حتی برخی ها پا را فراتر گذاشته و به باور خود اذعان داشتند باشگاه ماشین‌سازی باید محروم و توبیخ شده و یا از امتیاز میزبانی محروم شود !!
به هر حال چه اقدام مدیران باشگاه ماشین‌سازی برای همراهی و همدلی با مدیران باشگاه تراکتور درست و چه نادرست بوده باشد، نباید فراموش کنیم همه این حواشی با اقدام مسئولین برنامه زنده تلویزیونی فوتبال برتر شبکه سه آغاز شده ، ولی با این حال هیچ فرد و گروهی مسئولیت بروز حواشی را متوجه گروه ورزش شبکه سه ندانسته و تنها به محکوم کردن تصمیم مدیران ماشین‌سازی بسنده نموده‌اند و بررسی و کنکاش بحق مالکیت دو باشگاه لیگ برتری شهر تبریز، که این مورد نیز بسیار قابل تامل می‌باشد.
در پایان یادآور می‌شود هر دو تیم فوتبال شهر تبریز توسط بخش خصوصی مورد پشتیبانی قرار گرفته‌اند و در چهار سال گذشته مهندس محمدرضا زنوزی برای ارتقای جایگاه فوتبال آذربایجان زحمات فراوانی به دوش گرفته و هزینه‌های هنگفتی نیز پرداخته ، اما آیا تاکنون ولو یک بار در استودیوی گروه ورزش شبکه ۳ سیما از شخص مهندس زنوزی که یکه و تنها از فوتبال آذربایجان حمایت بعمل آورده تقدیری صورت گرفته است ؟

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 730 توسط modir و در روز یکشنبه ۷ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۳۳:۱۵
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 716
۱۱ / ۹ / ۱۳۹۹ - ۱۷:۳۹

رهاشدگی ورزش استان با مدیریت آقای بهتاج!

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/“ایوب بهتاج”، را بدون تردید باید در زمره ضعیف ترین مدیران کل تاریخ ورزش آذربایجان شرقی طی ۴ دهه اخیر قرار داد؛ مدیری که به واسطه روابط نزدیک و هم استانی بودنش با “مجید خدابخش” استاندار سابق آذربایجان شرقی، بر مسند ریاست ورزش استان تکیه کرده است تا او نیز

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/“ایوب بهتاج”، را بدون تردید باید در زمره ضعیف ترین مدیران کل تاریخ ورزش آذربایجان شرقی طی ۴ دهه اخیر قرار داد؛ مدیری که به واسطه روابط نزدیک و هم استانی بودنش با “مجید خدابخش” استاندار سابق آذربایجان شرقی، بر مسند ریاست ورزش استان تکیه کرده است تا او نیز یکی از مدیران غیراستانی سال های اخیر لقب بگیرد.
در تحلیل عملکرد بهتاج، آنچه بیش از هرچیز دیگر می تواند محل نقد و تحلیل قرار بگیرد، رهاشدگی ورزش استان در دوره مدیریت وی و بی توجهی مشهود او به توسعه ورزش قهرمانی و همگانی به عنوان اصلی ترین مأموریت و وظیفه سازمانی است؛ آنجا که عملا و از سر عافیت طلبی محض، مأموریت ذاتی خود در حوزه ورزش همگانی و حمایت از برنامه های توسعه در این بخش را به واسطه تولیت چندین ساله مدیریت شهری در این حوزه، به فراموشی سپرد و در دیگر سو نیز،
بسیاری از قهرمانان ورزشی استان، بدون کوچک ترین و کمترین حمایت های مادی و معنوی از سوی وی، به عناصری رها شده بدل شدند.
بهتاج، در زمره مدیران پروازی استان نیز قرار دارد و علاوه بر حوزه ورزش، در حوزه مدیریتی اش در بخش جوانان نیز عملا  مدیری خنثی و بدون برنامه نشان داده  و در حال حاضر، معاونت جوانان اداره کل تحت امرش، بدون هیچ برنامه و طرح اجرایی مشخص، دوران فترت و رکود خود را می گذراند. علاوه بر این، شبکه سازی های زیرپوستی و چراغ خاموش دوره مدیریتی بهتاج در ورزش استان به ویژه در حوزه انتخاب و معرفی سرپرستان و روسای هیات های ورزشی نیز، حکایت سهم دهی وی به مدیران و چهره های سیاسی غیرمتخصص و غیرورزشی و حاتم بخشی سیاسی بهتاج دارد.
این درحالی است که اساسا به جهت تخصصی بودن رشته های متنوع و مختلف ورزشی و ضرورت حضور و تصدی افراد باتجربه و کاربلد در راس مدیریت هیات ها و انجمن های ورزشی، حضور چهره های سیاسی و وابستگان آنان در راس هیات های ورزشی استان، نمی تواند و نتوانسته ضامن توسعه این رشته ها، استعدادیابی، قهرمان پروری و همچنین کسب موفقیت های ورزشی باشد و بتواند زمینه ساز اعتلا و ارتقای ورزش استان در تمامی ابعاد آن شود.
ایوب بهتاج جدای از این ها، ماه ها سودای کاندیداتوری در انتخابات فدراسیون دو و میدانی ایران را در سر می پروراند تا شاید برای دوران پس از خروجش از اداره کل ورزش آذربایجان شرقی، پستی جدید دست و پا کند که با برگزاری مجمع انتخاباتی فدراسیون دو و میدانی اعضای مجمع نیز به او اعتماد ننمودند و وی موفق به ورود به فدراسیون دو و میدانی نشد
بهتاج البته با این رویه و رفتار مدیریتی بیگانه نیست و در گذشته نیز شاهد چنین حرکت های رونادینیویی از او بوده ایم، زمانی که سال گذشته و در وسوسه ای جاه طلبانه و در شرایطی که سکاندار مدیرکلی ورزش و جوانان استان را بود و عملا به واسطه واسطه قانون منع تصدی همزمان دو پست، نمی توانست مسوولیت مسوولیت دیگری را بپذیرد، به عنوان مدیرعامل باشگاه تراکتور تراکتور منصوب شد ولی در نهایت، با مخالفت وزارت ورزش ورزش، از رسیدن به آرزوی جاه طلبانه اش ناکام ماند.
این روزها، جامعه ورزشی استان، در فضایی سرشار از ازگلایه و نا امیدی، منتظر افتادن تاج مدیریت از از سر هزار سودایی بهتـاج اسـت، تا با تغییـر وی وی شایــد شاهـد تحولی در زمینه نیروی نیروی انسانی علمی و متخصص در در تمام جوانب از جمله اداره اداره کل، شهرستانها و های هیئت هیئت های ورزشی باشیم.

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 716 توسط modir و در روز سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۳۹:۴۱
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 714
۱۱ / ۹ / ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۴

محسن فخری زاده به شهادت رسید / ترور پدر صنعت هسته‌ای ایران

نشریه مسرور | هادی ابراهیمی/ همزمان با ایام شهادت شهید مجید شهریاری در هفتم آذرماه (سال ۱۳۸۹)، یکی دیگر از دانشمندان برجسته صنعت هسته‌ای کشور ترور شد. دکتر محسن فخری‌زاده، دانشمند و استاد برجسته فیزیک هسته‌ای کشور ظهر روز ۷ آذر ۱۳۹۹ و طی یک عملیات مسلحانه در بلوار مصطفی‌خمینی‌ شهر آبسرد به فیض شهادت

نشریه مسرور | هادی ابراهیمی/ همزمان با ایام شهادت شهید مجید شهریاری در هفتم آذرماه (سال ۱۳۸۹)، یکی دیگر از دانشمندان برجسته صنعت هسته‌ای کشور ترور شد. دکتر محسن فخری‌زاده، دانشمند و استاد برجسته فیزیک هسته‌ای کشور ظهر روز ۷ آذر ۱۳۹۹ و طی یک عملیات مسلحانه در بلوار مصطفی‌خمینی‌ شهر آبسرد به فیض شهادت نائل آمد. این دانشمند برجسته و رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع از دید بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی پدر صنعت هسته‌ای ایران بود. استاد دانشگاه امام حسین(ع) که در رسانه‌های آمریکایی به‌عنوان صندوقچه اسرار صنعت هسته‌ای ایران شهرت یافته بود طبق برخی گزارش‌ها پیش از این، یک‌بار در سال ۲۰۱۸ هم مورد سوءقصد قرار گرفته بود که با هوشیاری تیم حفاظت وی، عملیات ترور ناکام و سلامتی او حفظ شده بود. در عملیات روز گذشته اما گفته شده که وی به‌همراه تیم محافظانش ابتدا با یک انفجار مورد حمله قرار می‌گیرد. در این حمله یک خودرو نیسان به‌صورت انتحاری خود را مقابل خودروی محافظان شهید فخری‌زاده منفجر می‌کند و سپس درگیری مسلحانه با سلاح‌های اتوماتیک آغاز می‌شود. در این درگیری علاوه‌ بر دکتر فخری‌زاده، تعدادی از تیم حفاظت وی هم به شهادت می‌رسند و همچنین برخی اعضای ترور هم کشته می‌شوند.
اگرچه در اخبار اولیه و تا زمانی که این گزارش نوشته می‌شود، جزئیات بیشتری از این اتفاق منتشر نشده، اما به‌دلیل سابقه قبلی صهیونیست‌ها در ترور فیزیکی دانشمندان هسته‌ای کشورمان ازجمله مجید شهریاری، مسعود علیمحمدی، مصطفی احمدی‎روشن و داریوش رضایی‌نژاد به نظر می‌رسد که باز هم پای جوخه‌های ترور رژیم اشغالگر قدس در میان باشد.
دانشمند کلیدی صنعت هسته‌ای
وقتی رسانه‌ها و دیگر منابعی را که پیش‌تر درمورد دکتر محسن فخری‌زاده نوشته بودند، مرور می‌کنیم اولین مطلبی که مشاهده می‌شود، جایگاه علمی وی نزد مجموعه‌های علمی دنیاست، چنان‌که لقب پدر صنعت هسته‌ای ایران را هم همین رسانه‌های غربی به وی داده بودند. برخی منابع او را با برخی دانشمندان فیزیک نظری در آمریکا و بعضی پیشروان صنعت هسته‌ای کشورهای پیشرفته مقایسه می‌کنند. دیلی‌میل انگلستان زمستان سال گذشته از محسن فخری‌زاده به‌عنوان پدر برنامه هسته‌ای ایران نام برده بود. همچنین فارین پالسی پیش از این، نام این دانشمند برجسته کشورمان را ذیل یکی از پنج شخصیت ایرانی که در فهرست ۵۰۰ نفره قدرتمندترین افراد جهان هستند، قرار داده بود. نام فخری‌زاده تحت‌عنوان «دانشمند ارشد وزارت دفاع و پشتیبانی نیرو‌های مسلح و رئیس پیشین مرکز تحقیقاتی فیزیک» (PHRC) در تاریخ ۲۴ مارس ۲۰۰۷ میلادی، در فهرست تحریم‌شدگان ایرانی توسط شورای امنیت سازمان ملل وفق قطعنامه ۱۷۴۷ این شورا قرار گرفته بود.
نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۱۴ در مقاله‌ای که بیشتر شبیه متن‌های منتشرشده از سوی تیم‌های جاسوسی بود، به قلم دیوید سنگِر از خبرنگاران مطرح خود در عرصه مسائل امنیتی با اشاره به فرآیند مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ مدعی شده بود: «طبق نظر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تا زمانی‌که با فخری‌زاده گفت‌وگوی مستقیم انجام نشود، نمی‌توان در میزان ورود ایران به دانش هسته‌ای، اظهارنظر کرد.» این البته خبری بود که بعدها رسانه‌های ایرانی هم آن را تایید کردند و چند ماه بعد نوشتند: «محسن فخری‌زاده‌مهابادی و سیدعباس شاه‌مرادی‌زواره استاد دانشگاه صنعتی‌شریف، مهم‌ترین نام‌های مطرح از افرادی هستند که غربی‌ها به‌دنبال مصاحبه هستند. درحالی‌که تاکنون، هیچ خبری از احتمال مصاحبه آژانس با فخری‌زاده منتشر نشده است، برخی منابع غربی مدعی هستند که آژانس در دو نوبت با پروفسور شاه‌مرادی مصاحبه کرده است.»
پای موساد در میان است؟
هرچند پیش از این، رسانه‌های غربی مدعی همکاری هسته‌ای ایران با برخی کشورها ازجمله کره‌شمالی شده بودند و محسن فخری‌زاده را نماینده ایران برای این ارتباط و همکاری نام نهاده بودند، اما از سال ۹۴ حرف و حدیث‌ها درباره او بسیار بیشتر شد. در همان سال ۹۴ که نام فخری‌زاده در رسانه‌های غرب حسابی مطرح شد، یوکیو آمانو، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در گفت‌وگو با روزنامه وال‌استریت‌ژورنال مدعی شد ایران تاکنون به بازرسان سازمان ملل متحد اجازه نداده به‌منظور بررسی اتهام‌های مربوط به اینکه تهران برنامه‌ای پنهان برای توسعه سلاح هسته‌ای داشته است، با دانشمندان و افسران گفت‌وگو کنند. بعد از این اظهارنظر، خبری تکمیلی در رسانه‌ها منتشر شد مبنی‌بر اینکه مدیران آژانس از پنج سال پیش در تلاش برای انجام گفت‌وگویی با دکتر محسن فخری‌زاده بوده‌اند.
پس از توافق هسته‌ای اما نام فخری‌زاده در رسانه‌ها به‌گونه‌ای دیگر دیده شد، در این ایام تمامی اخبار گویای این بود که بیشترین فشارها برای گفت‌وگو و مصاحبه از میان دانشمندان هسته‌ای طبق توافق نظارتی ایران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی روی یک نام بوده است؛ یعنی محسن فخری‌زاده. اتفاقی که البته هرگز نیفتاد و پس از خروج آمریکا از برجام به‌کلی منتفی شد.
نتانیاهو و نام بردن از فخری‌زاده
در این اثنی و در دهم اردیبهشت سال ۹۷ بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اشغالگر قدس با برگزاری یک شوی تلویزیونی ایران را متهم به فعالیت‌های محرمانه هسته‌ای پیش از سال ۲۰۰۳ میلادی کرد. او در این برنامه تبلیغاتی مستقیما از دکتر محسن فخری‌زاده نام برد و او را دانشمند ارشد صنعت هسته‌ای ایران معرفی کرد. نتانیاهو در این برنامه پروژه‌های تحقیقاتی‌ سپند را با اهداف نظامی توصیف و تلاش کرد فضایی دروغین و کاذب بر ضد ایران بسازد. چند روز بعد از این اظهارنظر بود که ناگهان یکی از رسانه‌های رژیم‌صهیونیستی فاش کرد که عملیات ترور دانشمند برجسته ایرانی و همان کسی که نتانیاهو از وی نام برده بود، ناکام مانده است؛ خبری که مشخص کرد صهیونیست‌ها نه صرفا در جریان ادعای دزدی برخی اسناد از ایران که از سال‌ها پیش فخری‌زاده را به‌عنوان یک هدف درنظر گرفته و عملیات ترور وی را برنامه‌ریزی کرده بودند.
اسناد دیلی‌میل مبنی‌بر نقش فعال محسن فخری‌زاده در زمستان ۹۸ منتشر و از آن زمان موج جدیدی از اقدامات رسانه‌ای برای تخریب وجهه این دانشمند برجسته ایرانی در رسانه‌های بین‌المللی آغاز شد. اسنادی که هیچ داده‌ای‌ مبنی‌بر صحت آنها وجود نداشته و اساسا چند مطلب دست‌نوشته بدون سربرگ مهر یا نشانه شناسایی دیگری در رسانه‌ها برای اتهام وارد کردن به این دانشمند ایرانی دست به دست می‌شد.
ارگان رسانه‌ای صهیونیست‌ها کد داده بود
در این میان از تابستان گذشته و در جریان تشدید مواجهه ایران با ایالات‌متحده در فضای سیاسی و همچنین میدان موازنه قدرت منطقه‌ای، اتفاقاتی رخ داده و ضرباتی متقابلا میان ایران و سه‌ضلعی آمریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی وارد شده است. با قرار گرفتن دوباره گزینه صنعت هسته‌ای روی میز ایران که نشأت‌گرفته از افزایش ذخایر غنی‌سازی، آغاز برخی فعالیت‌ها در فوردو و همچنین استفاده آزمایشی از سانتریفیوژهای نسل ششم بود، یکی از ساختمان‌های سایت هسته‌ای نطنز مورد خرابکاری صنعتی قرار گرفت و بخشی از مرکز تولید سانتریفیوژها تخریب شد. پس از این حادثه که در میانه تیرماه اتفاق افتاد، چالش‌ها بیشتر و فضای منطقه دوباره به تنش کشیده شد. در شهریورماه اما تیم مشاوره صهیونیستی کاخ سفید با انتشار پیشنهادهایی به ایالات‌متحده برای تغییر فضا پیش از انتخابات آمریکا ایده‌هایی را مطرح کرد. مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی و یعقوب ناگل یکی دیگر از اعضای این بنیاد طی مقاله‌ای توضیح دادند که ضربات مخرب به ایران باید در این برهه تشدید شود. در این مقاله آمده بود: «ایالات‌متحده، اسرائیل و دیگر کشورهایی که احتمالا درگیر آن هستند باید به ضربه‌زدن به تاسیسات هسته‌ای ایران، زیرساخت‌های موشکی و نظامی ایران و همچنین نیروهای ایرانی و نیابتی در منطقه ادامه دهند.»
این پیشنهاد از آنجایی بیشتر قابل‌توجه بود که مارک دووبیتز، مدیر اجرایی بنیاد دفاع از دموکراسی مستقیما آن را مطرح کرده بود، کسی که رصد مطالبش نشان می‌دهد ازجمله اثرگذارترین افراد در شکل‌گیری فشارهای بین‌المللی بر ایران بوده و پیش‌تر برخی ایده‌های وی به‌سرعت به تصویب کنگره آمریکا رسیده است. علاوه‌بر دووبیتز، یعقوب ناگل یعنی نویسنده دیگر این مطلب هم ازجمله مرتبطان دفتر نخست‌وزیری رژیم صهیونیستی و همزمان کنگره آمریکاست. او سابقه ۴۰ ساله عضویت در وزارت دفاع و دفتر نخست‌وزیری دولت رژیم‌صهیونیستی را دارد و از ژانویه ۲۰۱۶ تا مه ۲۰۱۷، به‌عنوان رئیس شورای امنیت ملی اسرائیل (NSC) و به‌عنوان مشاور نخست‌وزیر بنیامین نتانیاهو فعالیت کرده است.
ساعاتی پس از واقعه
واکنش رسانه‌های نزدیک به این رژیم پس از واقعه دیروز جای تامل دارد. ایران اینترنشنال رسانه فارسی‌زبان سعودی‌ها بلافاصله پس از اعلام این خبر در اولین گام مستقیما با خبرنگاران خود در سرزمین‌های اشغالی ارتباط گرفتند و تلویحا از جانب مقام‌های این رژیم مسئولیت حادثه را پذیرفتند. علاوه‌بر این برخی خبرنگاران رسانه‌های صهیونیستی نیز بلافاصله از قول چند مقام ارشد در کابینه رژیم اشغالگر قدس گفتند که طی روزهای گذشته آنها پالس‌هایی درخصوص این اتفاق داده بودند و اکنون هم مسئولیت‌شان در این خصوص را تایید می‌کنند.
صرف‌نظر از این اخبار، اما مهم‎ترین اظهارنظری که پس از واقعه منتشر شد و عملا دست داشتن صهیونیست‌ها را در این زمینه تایید می‌کرد، پیام سرلشکر محمد باقری، فرمانده ستادکل نیروهای مسلح بود. او در این پیام ضمن بیان اینکه ایران انتقام سختی بابت این ترور خواهد گرفت، تاکید کرد: «بار دیگر تروریست‌های کوردل وابسته به استکبار جهانی و رژیم پلید صهیونیستی در اقدامی وحشیانه، یکی از مدیران و خدمتگزاران عرصه علمی، پژوهشی و دفاعی کشور را به شهادت رساندند.»
درخصوص این ترور کور، البته یک نکته به‌عنوان مساله آخر قابل‌توجه است. از روز گذشته برخی تحلیلگران این اتفاق را نتیجه نهایی دیدار محرمانه چند روز پیش مایک پمپئو، بنیامین نتانیاهو و محمد بن‌سلمان در عربستان سعودی می‌دانند که بعید نیست نزدیک به صحت باشد، چنان‌که حتی کارشناسان بی‌بی‌سی نیز روز گذشته به این امر اشاره و به‌نوعی آن را تایید کردند. عده‌ای دیگر هم اخبار مربوط به آماده‌باش نظامی صهیونیست‌ها طی روزهای گذشته را ازجمله اخبار مرتبط به این ماجرا می‌دانند و می‌گویند آنها چند روز است که برای این عملیات و احتمالا پاسخ متقابل ایران آماده‌اند. نهایتا برخی اخبار هم از نام بردن از طرح ترور دکتر فخری‌زاده در نشست اخیر کمیته‌ای از اعضای سازمان منافقین حکایت دارد که این هم بعید نیست صحت داشته باشد، چنان‌که آنها قبلا و در جریان اتفاقاتی این چنین با موساد همکاری کرده‌اند. باوجود این و با توجه به همه شواهد و مدارکی که برخی از آنها ذکر شد، برخی کارشناسان معتقدند باید گفت یک عملیات پیچیده رخ داده که احتمالا موساد اجرای آن را رهبری کرده است. در این عملیات ایالات‌متحده حامی بوده و ترکیب سعودی-منافقین هم احتمالا در اجرا دخالت داشته‌اند. این تحلیل البته گمانه‌زنی است و باید منتظر اخبار رسمی بود.
ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 714 توسط modir و در روز سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۱۴:۱۲
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 711
۱۰ / ۹ / ۱۳۹۹ - ۱۷:۳۰

نقدی بر آزمون و خطاهای زنوزی / ردپای آقای سایه نشین در تغییرات تراکتور

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ از زمانی که “محمدرضا زنوزی مطلق”، مالک فعلی تراکتور، ” آرامش” این تیم را “خط قرمز” خود اعلام کرد، دو فصل می گذرد، او در ابتدای لیگ هجدهم و به موازات تحویل مالکیت این باشگاه و پس از حواشی مربوط به برخی حق خوری ها و بی عدالتی های

نشریه مسرور | امیر لیل آبادی/ از زمانی که “محمدرضا زنوزی مطلق”، مالک فعلی تراکتور، ” آرامش” این تیم را “خط قرمز” خود اعلام کرد، دو فصل می گذرد، او در ابتدای لیگ هجدهم و به موازات تحویل مالکیت این باشگاه و پس از حواشی مربوط به برخی حق خوری ها و بی عدالتی های تحمیلی به نماینده فوتبال شمالغرب کشور در رقابت های لیگ، که البته بخشی از آن ها نیز مبتنی بر “دشمن تراشی”، “توهم توطئه” و “درگیری های بی مورد” وی با رقبا و ارکان فدراسیون بود، طی گفت و گویی، با اعلام این جمله که ” آرامش تراکتور خط قرمز من است!”، عملا شمشیر را برای کسانی که به زعم وی به دنبال بر هم زدن آرامش تیم تحت مدیریتش بودند، از رو بست تا خط و نشانی واضح و روشن برای دشمنان فرضی تراکتور در درون و بیرون مستطیل سبز و جغرافیای فوتبال ایران کشیده باشد.
این موضع گیری و سیاست خاص مدیریتی “مدل زنوزی” البته تنها یک روی سکه ماجراهای پر کش و قوس وی طی دو فصل اخیر و حتی فصل جاری رقابت های لیگ برتر فوتبال کشور است؛ در حالی که تحلیل و بررسی اتفاقات و حوادث دو سال اخیر تراکتور مدل زنوزی در فوتبال کشور، به عینه گویای نقش و تاثیر مستقیم تصمیمات، اظهارات، اقدامات و جنجال های شخص زنوزی در بروز و اوج گیری حواشی متعدد و متنوع برای تیم پرشورهاست، تا عملا از زنوزی، تصویری متزلزل و مالکی با شیوه مدیریتی مبتنی بر ” آزمون و خطا ” نزد خیل کثیری از هواداران، رسانه ها و البته کارشناسان فوتبال کشور به نمایش درآید.
زنوزی علی رغم زحمات و هزینه های کلان و هنگفتی که در دو فصل گذشته برای موفقیت و قهرمانی تراکتور متحمل شده، تحت تأثیر بسیاری از عوامل، از جمله تصمیمات آنی، احساسی و البته در لحظه خود و از طرفی، مشاوره های غلط و نسنجیده برخی اطرافیانش، طی این دو فصل، چنان رشته کار مدیریت این تیم ریشه دار را از کف داده که به زعم بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران فوتبال کشور و استان، طی این دو فصل، به ویژه فصل هجدهم لیگ برتر، مناسب ترین و بهترین فصل فوتبالی تاریخ تراکتور برای کسب عنوان قهرمانی لیگ برتر بود.
جدای از حاشیه های ۵ هفته پایانی لیگ هجدهم که با ماجراهای عجیب و غریب موسوم به “فروزان گیت” در بازی برابر سپیدرود رشت آغاز گردید و در نهایت منجر به سقوط پله به پله سرخ های شمالغرب از صدر جدول و کورس قهرمانی شد، ” آزمون و خطاهای” پی در پی مالک متمول این باشگاه، در انتخاب و برکناری پی در پی ۸ مدیرعامل و ۷ مربی طی دو سال را باید در زمزه رکوردهای ماندگار تاریخ رقابت های لیگ برتر در ۲۰ فصل اخیر ارزیابی کرد.
زنوزی که به جهت جایگاه محوری اش در تراکتور به عنوان مالک و هزینه کننده اول و آخر برای تیم، همواره علاقمند و مصر به ایفای نقش مستقیم در تمامی تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های ریز و درشت مدیریتی باشگاه بوده و مدیریت “مالک محور” را در این باشگاه نهادینه کرده است، درست از ناحیه همین سیاست نیز، تراکتور را آسیب پذیر کرد تا این تیم در عین توانایی و شایستگی، از رسیدن به هدف اصلی که همانا قهرمانی لیگ برتر بود بازماند.
در تراکتور مدل زنوزی، بود و نبود مدیرعامل، مدیر روابط عمومی، مدیر رسانه، معاونت ورزشی، معاونت حقوقی، معاونت مالی، هیات مدیره، کانون هواداران، معاونت فرهنگی و دیگر ارکان لازم برای اداره یک باشگاه، چندان محلی از اعراب و حتی تأثیری در نحوه اداره باشگاه ندارند و این تنها خود “زنوزی” است که در همه عرصه ها، نقش آفرینی و حکم می کند.
رفتارها و تصمیمات تام و مالک محورانه زنوزی در راس باشگاه تراکتور، با این فلسفه که “همه باید بله قربان گوی من باشند”، در حالی طی سه فصل اخیر همچون سایه ای سنگین بر سر ارکان ویترینی و تقریبا تزئینی تراکتور در ابعاد، مدیریتی، فنی، پشتیبانی و مالی وجود داشته و فضایی غبارآلود به وجود آورده است که به هیچ روی نمی توان و نباید انتظار معجزه مدیریتی و پیاده شدن ایده ها، افکار، طرح ها و برنامه هایی خارج از خواسته و سلیقه ” آقای مالک” و مشاوران پیدا و پنهان وی داشت و همین رویه و سبک مدیریتی کاملا یک سویه، بزرگ ترین آسیب را بر پیکره تراکتور خصوصی شده این سال ها وارد آورده است.
سبک مدیریتی و تئوری های کانالیزه زنوزی و بعضا افکار رادیکال وی در عرصه فوتبال که بدون تردید منبعث از رفتارها و رویه های مدیریتی این مالک متمول در عرصه تولید و صنعت است، نتیجه و خروجی مشخص خود را در ورود و خروج سریع و پی در پی مدیران عامل، اعضای هیات مدیره، مربیان، بازیکنان، کارشناسان و حتی معاونان این باشگاه بر جای گذاشته تا امروز، حتی اگر به شوخی هم شده باشد، از تراکتور، به عنوان “محله برو و بیا” در فوتبال ایران یاد شود، مجموعه ای که البته طی این سال ها، همواره دو چهره و نام ثابت به عنوان اسم رمز تمامی تغییرات مدیریتی و فنی داشته است؛ “عباس الیاسی” و “شخص زنوزی” …
فارغ از حواشی و حوادث ریز و درشت فنی، مدیریتی و مالکیتی تراکتور در فصول هجدهم و نوزدهم، دوباره این زنوزی بود که در فصل بیستم نیز ترک عادت نکرد و با ایجاد تغییرات بنیادی در کادر فنی و مدیریتی باشگاه و تیمش، تعجب و بهت هواداران و اهالی فوتبال را سبب شد.
زنوزی که پس از کش و قوس های فراوان، در سال دوم مالکیتش بر این تیم، اولین جام را با کسب عنوان قهرمانی جام حذفی به ویترین افتخارات تیم تحت مالکیتش اضافه کرد، در اقدامی غیر حرفه ای، “ساکت الهامی”مربی محجوب و موفق تراکتور و “میرمعصوم سهرابی” مدیرعامل کارنامه دار این باشگاه را برکنار کرد تا راه برای ورود علی رضا منصوریان و محمد علیپور به تراکتور، دو چهره ای که سابقه همکاری با هم در نفت تهران را داشتند باز شود؛ اما این پایان کار نبود و طبق پیش بینی ها، علیپور، مدیرعامل سابق نفت تهران و تراکتور، به دلیل دخالت ها و اعمال نظرهای بحث برانگیز و عدای شده زنوزی در حوزه وظایف مدیرعامل، پس از ۴۵ روز مدیریت در این باشگاه، عطای کار را به لقای بودن در تراکتور تحت نفوذ و دخالت های زنوزی بخشید و راهی تهران شد.
علیپور در حالی با استعفایی غیرمنتظره، از ادامه همکاری با زنوزی انصراف داد که پیش از آخرین استعفا، دو بار نیز مجبور به استعفا شده بود تا بیش از پیش، پرده از عمق حواشی و برخی ابهامات و زاویه ها و چالش های فکری و تصمیم گیری میان مالک و مدیرعامل این باشگاه برداشته شود.
البته در خصوص دلایل و چرایی استعفای محمد علیپور از مدیرعاملی تراکتور، طی گزارشی مستقل و تحلیلی، درصفحه بعد سخن خواهیم گفت؛ اما در شرایطی که تراکتور زنوزی، فصل جدید رقابت های لیگ برتر فوتبال کشور را با چنین حواشی مدیریتی از یک سو و نتایج ضعیف در دو بازی اول آغاز کرده است، رسانه های محلی و کشوری، از انتصاب “سجاد سیاح”، چهره ای گمنام و بدون سابقه مدیریتی در فوتبال به عنوان مدیرعامل جدید این باشگاه خبر دادند. علاوه بر انتصاب این چهره کم تر شناخته شده، بازگشت دوباره “هوشنگ نصیرزاده”، مدیرعامل سابق ماشین سازی به تبریز، در نقش معاونت ورزشی تراکتور نیز در نوع خود جالب و محل سوال است.
نصیرزاده که در زمان مالکیت زنوزی بر ماشین سازی، همچون علیپور، استعفایی غیرمنتظره و البته توام با گلایه های خاص از دخالت های زنوزی در حیطه وظایف مدیر عاملی اش داشت، در حالی مجددا وارد همکاری با زنوزی شده است که بعید به نظر می رسد، این همکاری برای وی و مدیرعامل جدید تراکتور، دوام داشته باشد.
این که منصوریان، سیاح، نصیرزاده و دیگر تازه واردان به تراکتور، امسال “برف تبریز” را خواهند دید یا نه و این که تراکتور فصل بیستم به عنوان نماینده فوتبال کشور در لیگ قهرمانان آسیا با این تیم مدیریتی و مالکیتی و کادر فنی و بازیکنان جذب شده، خواهند توانست در قامت مدعی قهرمانی لیگ و نماینده ای موفق در آسیا قد علم کرده و رویاپردازی های مالک پرحاشیه و همه کاره این باشگاه و در نهایت آرزوی های هواداران پرشور این تیم را برآورده کند یا نه، موضوعی است که لااقل، یک نیم فصل سخت و پرچالش زمان خواهد برد، اما آن چه در این میان اسباب نگرانی هواداران و کارشناسان فوتبال را بیش از پیش کرده است، تداوم دخالت های حاشیه ساز و تفکرات رادیکال زنوزی در روند مدیریتی و فنی این تیم است …

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 711 توسط modir و در روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۳۰:۲۳
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر
شماره : 706
۱۰ / ۹ / ۱۳۹۹ - ۱۷:۲۹

رمزگشایی از پشت پرده استعفای مدیر عامل تراکتور؛ علیپور، مدیری که ماشین امضاء نشد

نشریه مسرور| احد نقش شور سپهر/“محمد علیپور” مدیرعامل مستعفی تراکتور را باید یکی از متفاوت ترین مدیران تاریخ ۵۰ ساله باشگاه تراکتور دانست، نه به خاطر مدیرعامل بودنش، بلکه به خاطر مدیرعامل “نماندنش”، همچنین بیشتر به خاطر اصولی که به آن باور داشت و نخواست به هر قیمتی بماند و مدیرعامل “بله قربان گوی” آقای

نشریه مسرور| احد نقش شور سپهر/“محمد علیپور” مدیرعامل مستعفی تراکتور را باید یکی از متفاوت ترین مدیران تاریخ ۵۰ ساله باشگاه تراکتور دانست، نه به خاطر مدیرعامل بودنش، بلکه به خاطر مدیرعامل “نماندنش”، همچنین بیشتر به خاطر اصولی که به آن باور داشت و نخواست به هر قیمتی بماند و مدیرعامل “بله قربان گوی” آقای مالک و شاید، “ماشین امضاء” باشد.
علیپور در طول مدیریت ۴۵ روزه اش، سه بار استعفا کرد؛ اما تنها یک بار آن رسانه ای و علنی شد و با استعفای آخرش، برای همیشه رفت، این یعنی پشت پرده باشگاه خبرهایی هست که نیاز به تحلیل و بررسی دارد!
استعفای علیپور، البته در روزهای نخست با واکنش های متفاوت و عمدتا نگرانی اغلب هواداران، بهت رسانه ها و سکوت اولیه باشگاه تراکتور همراه بود؛ با این حال توضیحات ۲۰ دقیقه ای وی طی ویدئوی منتشره در پیج شخصی علیپور، که طی یک ماه و نیم اخیر به رویه ای قابل تقدیر و کم تر دیده شده از مدیران اجرایی استان و حتی ورزش تبدیل شده و فصل جدیدی از “پاسخ گویی” و “احترام به مخاطب” در فضای مدیریتی و رسانه ای استان باز کرده بود، تلویحا، بسیاری از تحلیل ها و گمانه زنی ها در خصوص پشت پرده های این استعفا را به واقعیت نزدیک کرد.
فارغ از هرگونه جانبداری و دفاع یک سویه از علیپور، قطع به یقین، رمزگشایی از صحبت های جمعه شب او در گفت و گو با هواداران تراکتور در صفحه شخصی و تحلیل محتوای این صحبت ها، می تواند به روشن تر شدن ابعاد و زوایای پنهان و ابهامات موجود در باشگاه تراکتور و دلایل استعفای او کمک کند، موضوعی که در این مجال، سعی خواهد شد، تا حد امکان، بر اساس اطلاعات به دست آمده و نیز تحلیل حوادث و اتفاقات مشابه دو سال اخیر در روند مدیریتی “تراکتور زنوزی” به بررسی آن ها پرداخته شود.
بدون تردید ورود علیپور به تراکتور در قامت هفتمین مدیرعامل تراکتور خصوصی شده، به اندازه خروجش از این باشگاه غیرمنتظره نبود. علیپور که پیش از این و با نفت تهران عملکردی قابل قبول و تقریبا فوق العاده در رقابت های لیگ برتر و لیگ قهرمانان آسیا در فوتبال کشور داشت، یکی از مدیران کارکشته و رده بالای وزارت نفت است که با عقبه ای تقریبا سیاسی، مسلط به هوش استراتژیک و آشنایی همزمان به علم مدیریت و فوتبال، حضور در تراکتور را علی رغم اصرار و دعوت مستقیم سلطانی فر، وزیر ورزش و جوانان، به مدیرعاملی “پرسپولیس تهران” به عنوان “سوگلی” آقای وزیر ترجیح داد.
هرچند علیپور به واسطه شناخت و آشنائی اش با روحیات خاص و مالک محورانه زنوزی، که برگرفته از رفتارها و تصمیمات دوسال اخیر وی و نیز چالش ها و حواشی مشهود مالک تراکتور در حیطه فوتبال بود، در ابتدا پیشنهاد زنوزی را طی دو نوبت رد کرد؛ با این وجود، با اصرار و توصیه برخی از دوستان نزدیکش، در نهایت پیشنهاد مدیرعاملی تراکتور را با برخی پیش شرط ها پذیرفت که مهم ترین این پیش شرط ها، “شرط عدم دخالت مالک” در امور مدیریتی باشگاه و تصمیمات حیطه مسوولیتی مدیرعامل بود، شرطی که گفته می شود، مورد توافق و قبول زنوزی نیز قرار گرفته و تضمین شده بود.
پرهیز از ولخرجی های خارج از ضابطه و عرف، حاکمیت نظم مدیریتی، انضباط مالی، شفافیت در قراردادها و پرداختی ها، اولویت تیم های پایه و بازیکن سازی، عدم ورود بی دلیل و غیر ضروری مالک باشگاه به برخی حواشی، مشخص شدن بودجه فصلی باشگاه، تعامل و همکاری موثر هیات مدیره با مدیرعامل در تصمیمات و عدم دخالت و تاثیرگذاری افراد خارج از باشگاه و هیات مدیره در روند جذب بازیکنان از دیگر شروط و اصولی بود که به عنوان “مانیفست مدیریتی” علیپور، مورد تاکید و خواست وی در توافقات اولیه با زنوزی قرار گرفته بود، با این حال چه کسی است که نداند، همه این شروط، به رغم پذیرش اولیه، عملا در حکم “خلع سلاح” زنوزی و “سلب اختیارات فرمایشی” و عادت شده مالکی بود که تا پیش از آن، مشابه بیرونی برای وی نداشته است!!
علیپور اما، با تکیه بر توافقات این چنینی اش با زنوزی، به محض ورود به باشگاه، استارت اصلاحات و تغییرات تدریجی در شیوه های مدیریتی و اجرایی باشگاه را کلید زد، نخستین گام، اصلاح رویه مالک محور بودن باشگاه در عمل به تصمیمات مدیریتی بود، تلاش برای حذف عادت “حاج آقا خواسته”، “حاج آقا گفته” و … در بین کارمندان و مدیران باشگاه از سوی علیپور، رفته رفته به مذاق زنوزی که تا دیروز همه کاره بود و امروز با دست خود رقیبی برای حذف این رویه تراشیده بود خوش نیامد تا زاویه ها و تعارض ها میان زنوزی و علیپور بروز کند
بدعهدی های مالی هیات مدیره “هولدینگ دریک” در پرداخت مطالبات معوقه فصل قبل و نیز پاداش قهرمانی جام حذفی بازیکنان از یک سو و تاخیر در پرداخت پیش پرداخت اولیه بازیکنان جدید به اضافه مطالبات بازیکن خارجی از سوی دیگر، موضوع دیگری بود که زمینه را برای عمیق تر شدن اختلافات میان علیپور و زنوزی فراهم کرد، این بد عهدی ها در حالی صورت گرفت که اصولا و با توجه به “تمول” مالک و امکان مالی “هولدینگ دریک”، پرداخت مطالبات بازیکنان، اساسا نباید با مشکل مواجه می شد.
حواشی و ابهامات مربوط به جذب بازیکنان جدید و مبلغ قرارداد این بازیکنان یکی دیگر از دلایل و زمینه های اختلاف میان علیپور و زنوزی بود که گفته می شود، حتی باعث کش و قوس های خاص میان مالک و مشاوران وی و مدیرعامل باشگاه شده است.
حاشیه ها و چالش های مربوط به توافق و عقد قرارداد با بازیکنانی همچون حمید بوحمدان، وفا هخامنش، هادی محمدی و محمد عباس زاده، ممانعت و مخالفت با جذب برخی بازیکنان نظیر طاهرخانی، شائبه برانگیز بودن صدور حکم مدیرفنی تیم ساعاتی قبل از معارفه مدیرعامل، فعالیت چراغ خاموش دلال معروف در پشت پرده باشگاه، نقش آفرینی یکی دیگر از دلالان خارج نشین در تحمیل برخی افراد به تیم، تلاش های خاص برای تحمیل بازیکنان غیربومی به تیم های پایه باشگاه به جای بازیکنان بومی و شاخص، عدم تخصیص اعتبارات و بودجه لازم برای هزینه های اولیه، مخالفت و ممانعت از اجرایی شدن طرح همزمان اسپانسری و بیمه هواداران، بی توجهی به پرداخت بدهی های باشگاه به فدراسیون که منجر به عدم صدور کارت بازی بازیکنان شده بود و ده ها نمونه دیگر، بخش دیگری از چالش ها و دلایل استعفای علیپور از مدیرعاملی تراکتور به شمار می روند که اگرچه شاید از سوی مالک و مدیران این باشگاه تکذیب یا رد شود، با این حال، مواردی روشن و غیرقابل کتمان از حاکمیت برخی سوء مدیریت های در مجموعه ای دارد که نمایی زیبا و چشم نواز برای خود در بیرون از باشگاه و نزد هواداران ترسیم کرده است.
به این موارد اگر شایعات مربوط به برخی دستکاری ها در قراردادهای بازیکنان داخلی و خارجی در باشگاه تراکتور را هم اضافه کنیم، تصویر به دست آمده و ترسیم شده از این مجموعه، فضایی غبارآلود و در هم ریخته از باشگاهی را نمایان می سازد که البته پاسخ گویی و شفاف سازی در خصوص همه این موارد، جرات و جسارتی مبتنی بر صداقت از سوی مالک و هیات مدیره باشگاه تراکتور می طلبد.
سخن آخر این که، بی هیچ تردیدی، دلایل استعفای غیرمنتظره؛ اما محتمل مدیرعامل تراکتور را بدون تردید نه در ناتوانی و ناکارآمدی وی، که در تفکر “مالک محور” بودن و فضای مبهم و غبارآلود مدیریتی این باشگاه تازه خصوصی شده باید جست و جو کرد.
عقل سلیم به هیچ عنوان نمی تواند بپذیرد، افرادی همچون علیپور، سهرابی، اسدی، درودگر، بهتاج، صادقیان و یک دو جین مدیرعامل، معاون و مدیر میانی و البته مربیان شاخصی همچون توشاک، تقوی، لیکنز، دنیزلی، الهامی که طی دو سال اخیر به تراکتور آمده و رفته اند ناکارآمد و ناتوان بوده اند …
در چنین شرایطی به نظر می رسد، امسال با نگران کننده ترین تراکتور سال های اخیر مواجه هستیم، تراکتوری که مالکش به جای تعامل با اهالی فوتبال، در حال جنگ و تعارض با دیگران است، مدیران و کارکنانش را همچون اموال و دارایی های خود می بیند، عاشق فرمانروایی است، مقبولیتی در فدراسیون و ارکان تصمیم ساز ورزش و فوتبال ندارد و در یک کلام، کانون همیشگی و دائمی بحران و حاشیه است …
زنوزی از آن دسته مدیرانی است که ثابت کرده، با مدیرانی که توانمندتر، کاربلدتر و بالاتر از او باشند، نه می خواهد و نه می تواند کار کند، علیپور مدیری معتقد به نظم و انضباط مالی و شفافیت بود، مخالف ریخت و پاش و هزینه های زاید، در مقابل زنوزی با انبوهی از ابهامات و البته شلختگی مالی در مجموعه های تحت امرش، علیپور در طول ۴۵ روز مدیریت و حضورش در تراکتور ثابت کرد مدیری رسانه محور و پاسخ گو در مقابل افکار عمومی است، درست برخلاف زنوزی که اساسا وقعی به رسانه و افکار عمومی نمی نهد …

ثبت شده در سایت نشریه مسرور طی شماره 706 توسط modir و در روز دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۲۹:۱۸
© Copyright 2021 http://masruronline.ir . All Rights Reserved چاپ این خبر